مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
شب شعر است و بالا میروم از منبری دیگر به شوقی که بخوانم باز هم شعر تری دیگر بخوانم از علمدارِ سرافرازان "سِیفُ البَحر" نـدارد مثـل او دین محـمـد یـاوری دیگر پُر از غیرت، پُر از همت، پُر از آوازه و شوکت نمیزاید شبیهاش را دوباره مادری دیگر اُحُد جـولانگـه تـیغ دو تا شـیر خـدا باشد بتازد در میان معرکه چون حیدری دیگر و مادامی که حمزه سینه در میدان سپر کرده ندارد احتیاجی مصطفی بر سنگری دیگر همه با غـرّش شـیـر رسـول الله افـتـادنـد نمانْد از رقص شمشیرش توان لشکری دیگر سراپـا بود سمعاً طاعـتا در نزد فـرمانده نمیآید چنین فرمانده و فرمانـبری دیگر "به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست ببین از نسل حمزه لشکر نامآوری دیگر جگرخواران غزّه با دو چشم خویش میبینند به کام وارثان حـمزه فـتح خـیبری دیگر دفاعِ از ولی را خون پاک شیعه تبیین کرد نمانَد بیکس و تنها دوباره رهبری دیگر هوای گریه دارم، لاجرم ای اهل مرثـیه شوم وارد به بزم روضه اما از دری دیگر اگرچه داغـدار پـیکـری مثـله شده هستم گریزی میزنم اما به سوی پیکری دیگر بر احوال صفیّه گر چه میسوزد دلم اما بسوزد بیش از اینها دل برای خواهری دیگر امان از نیزه هنگامی که بنشیند به پهلویی ولی داغ دلم را تازه کرده خنجری دیگر خدایا در دل غـمهـا نگـاه خـواهری تنها اسیر خنجر کـندی نبـیـند حـنجری دیگر |